فیلم موسی و هارون (Moses and Aaron) | معرفی، نقد و بررسی و راهنمای تماشا
فیلم موسی و هارون
فیلم موسی و هارون که با عنوان آلمانی Moses und Aron و عنوان انگلیسی Moses and Aaron شناخته میشود، یک تجربه معمولی از «فیلم مذهبی» یا «فیلم تاریخی» نیست؛ بلکه نوعی اپرای سینمایی است که در مرز میان موسیقی، تئاتر و سینمای مدرن حرکت میکند. این اثر را زوج فیلمساز فرانسوی ژان-ماری استراوب و دنیل اوییه ساختهاند و اساس آن اپرای ناتمام آرنولد شونبرگ (آهنگساز مهم قرن بیستم) است.
اگر مخاطب به دنبال روایت کلاسیک، تعلیقهای داستانی و میزانسنهای پرزرقوبرق باشد، احتمالاً فیلم موسی و هارون او را غافلگیر (و شاید حتی خسته) میکند؛ اما اگر به سینمای اندیشهمحور، ریتمهای کند و قابهای دقیق علاقه داشته باشید، این فیلم میتواند تبدیل به یکی از خاصترین تجربههای تماشای شما شود—اثری که درباره «ناتوانی زبان و تصویر» در بیان امر مطلق حرف میزند و دقیقاً با همین دشواری، زیبایی خودش را میسازد.
مشخصات فیلم موسی و هارون در یک نگاه
فیلم موسی و هارون محصول میانه دهه ۱۹۷۰ است و در منابع، تاریخ نمایش/انتشار آن معمولاً ۱۹۷۵ ذکر میشود.
کارگردانی و تدوین: ژان-ماری استراوب و دنیل اوییه
منبع اقتباس: اپرای Moses und Aron اثر آرنولد شونبرگ (اپرایی که پرده/اکت سوم آن ناتمام مانده است)
زبان: آلمانی
مدت زمان: بعضی منابع ۱۰۷ دقیقه و برخی نسخهها/اطلاعات تولید را ۱۰۵ دقیقه ذکر میکنند (اختلاف میتواند به نسخه نمایش، تیتراژها یا کپیهای متفاوت مربوط باشد).
فیلمبرداری: در ایتالیا و مصر (از جمله لوکسور و آمفیتئاتر آلبا فوچنس)
نمایش در جشنوارهها: از جمله نمایش در جشنواره کن ۱۹۷۵ (بدون حضور در مسابقه اصلی) و همچنین برنامههایی مثل روتردام/نیویورک.
خلاصه داستان فیلم موسی و هارون بدون اسپویل سنگین
برای اینکه فیلم موسی و هارون را بفهمیم، باید بدانیم در مرکز آن یک کشمکش ساده اما عمیق قرار دارد: موسی حامل «ایده» است—امر مطلق، نامرئی و بیانناپذیر؛ و هارون واسطه «تصویر» است—چیزی که مردم بتوانند ببینند، لمس کنند و دنبال کنند. این دو برادر در مسیر رساندن پیام خداوند به قوم، مدام با این سؤال درگیرند: وقتی مردم ظرفیت درک مفهوم ناب را ندارند، آیا باید آن را «قابلتصویر» کرد؟ و اگر پاسخ مثبت است، هزینهاش چیست؟
فیلم موسی و هارون به جای روایت کلاسیک، عمدتاً با زبان اپرا پیش میرود: جدلها، دعاها، فرمانها و بحرانها با آواز و کُر و حرکت جمعی بیان میشوند. نکته مهم این است که اثر، ناتمام بودن اپرای اصلی را پنهان نمیکند؛ بخش پایانی (اکت سوم) در فیلم نیز به شکلی ویژه ارائه میشود—جایی که موسی در قالب مونولوگی بیموسیقی با مخاطب تنها میماند و شکستِ «بیانپذیری» را عریانتر از همیشه نشان میدهد.
اقتباس از اپرای ناتمام شونبرگ؛ وقتی موسیقی ستون فقرات فیلم میشود
بسیاری از فیلمها «موسیقی متن» دارند؛ اما در فیلم موسی و هارون ، این موسیقی است که انگار بدنِ فیلم را میسازد. استراوب و اوییه به جای اینکه اپرا را صرفاً فیلمبرداری کنند، آن را به زبان سینما ترجمه میکنند: قاببندیها، فاصله دوربین، سکون یا حرکت، و حتی نحوه ایستادن گروه کُر، هموزن خطوط موسیقایی عمل میکنند.
از نظر اجرایی هم نکتهای کلیدی وجود دارد: طبق اطلاعات منابع، فیلم از همان ضبط/اجرای ۱۹۷۴ با رهبری مایکل گییلن (Michael Gielen) بهره میبرد و ارکستر و گروه کر رادیوی اتریش در آن نقش مهمی دارند. یعنی آنچه میشنوید صرفاً «موسیقی برای فیلم» نیست، بلکه قلبِ اپراست که به فیلم تزریق شده است.
این انتخاب باعث میشود تماشاگر عملاً با یک اثر دوگانه روبهرو شود: هم یک تجربه موسیقایی سنگین (حتی برای دوستداران موسیقی کلاسیک) و هم یک تجربه بصری سختگیرانه که از سینمای سرگرمکننده فاصله دارد.
سبک استراوب–اوییه در فیلم موسی و هارون؛ چرا قابها اینقدر «سرد» و «دقیق» هستند؟
اگر نام استراوب و اوییه را در تاریخ سینمای مدرن شنیده باشید، میدانید با فیلمسازانی طرفیم که به سادگیِ بازارپسند تن نمیدهند. روایت در آثارشان اغلب «کمحادثه»، اجراها کنترلشده، و میزانسنها حسابشده است؛ انگار فیلم باید مثل یک قطعه موسیقی، با ریاضت و نظم پیش برود. در فیلم موسی و هارون هم همین اتفاق میافتد: دوربین به جای اینکه دنبال احساسات بدود، روی ساختار میایستد؛ روی فاصله میان کلمات و چیزها.
این سبک ممکن است ابتدا بیروح به نظر برسد، اما دقیقاً همین «عدمفریبکاری» به فیلم قدرت میدهد. وقتی جمعیت میرقصد، وقتی کُر فریاد میزند، وقتی حرکتهای گروهی رخ میدهد، اثرگذاری از جنس ملودرامِ نزدیکنما نیست؛ از جنس برخورد «بدنهای واقعی در فضاهای واقعی» با یک متن/موسیقی عظیم است. اینجا ایمان، سیاست و شور جمعی نه با اشک، بلکه با هندسه قاب و فشار صدا ساخته میشوند.
لوکیشنها و صحنه؛ آمفیتئاتر آلبا فوچنس چرا مهم است؟
یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم موسی و هارون این است که بخش زیادی از آن در یک آمفیتئاتر رومی (در ویرانههای Alba Fucens در ایتالیا) میگذرد. این انتخاب فقط زیباشناختی نیست؛ بار تاریخی دارد. آمفیتئاتر یادآور نمایش، جمعیت، قدرت و آیین است—یعنی دقیقاً همان چیزی که داستان موسی و هارون دربارهاش بحث میکند: «مردم» چگونه هدایت میشوند و چگونه منحرف میشوند.
در کنار ایتالیا، فیلمبرداری در مصر (لوکسور) هم انجام شده و حتی در اطلاعات تولید به برخی نماهای خاص اشاره شده است. این جابهجایی جغرافیایی به فیلم حس «تاریخِ لایهلایه» میدهد: انگار روایت خروج بنیاسرائیل نه در یک زمان واحد، بلکه روی رسوبات تمدنها شکل میگیرد—از مصر باستان تا روم باستان تا اروپای مدرن.
بازیگران و اجراها؛ موسی و هارون چه کسانیاند؟
در فیلم موسی و هارون ، نقشهای اصلی به گونتر رایش (Günter Reich) در نقش موسی و لویی دووُس (Louis Devos) در نقش هارون سپرده شده است.
اطلاعات رسمیترِ نسخه/تولید همچنین از چند نقش فرعی و گروه کر و ارکستر یاد میکند و نشان میدهد که فیلم عملاً با یک «بدنه جمعی» ساخته شده است، نه صرفاً با ستارهها.
نکته مهم اینجاست: در چنین اثری، بازیگری به معنای رایجِ سینمای داستانگو نیست. «اجرا» بیشتر شبیه جایگیری دقیق در یک معماری صوتی/بصری است. موسی باید مثل یک مفهوم عمل کند؛ هارون باید مثل یک تصویرِ قابلفهم برای مردم. و این تفاوت، حتی در حس قابها هم دیده میشود—جایی که کارگردانی تلاش میکند دو برادر را «همشکل» نشان ندهد و تضادشان را بصری کند.
تمهای مرکزی فیلم موسی و هارون ؛ بحران تصویر، بحران ایمان، بحران سیاست
اگر بخواهیم فیلم موسی و هارون را در چند محور خلاصه کنیم، باید به این سهگانه فکر کنیم:
اول: نسبت ایده و تصویر. موسی حامل ایدهای است که نمیشود آن را به تندیس، نشانه یا تصویر فروکاست. هارون اما با واقعیت اجتماعی سروکار دارد: مردم بدون تصویر آرام نمیگیرند. این جدال، فقط مذهبی نیست؛ یک بحث فلسفی و رسانهای هم هست. در عصر ما، این سؤال به شکل دیگری برمیگردد: آیا حقیقت بدون «رسانه» دوام میآورد؟ و آیا رسانه ناگزیر حقیقت را تحریف میکند؟
دوم: جمعیت و قدرت. فیلم موسی و هارون نشان میدهد چطور جماعت، از ایمان به آشوب میلغزد و چطور یک رهبر/واسطه برای کنترل جمعیت ممکن است تن به سادهسازی و نمادسازی بدهد. حتی معرفی گراسهاپر هم به پیوند فیلم با حافظه جمعی و گذارهای تاریخی مثل «چندخدایی به یکتاپرستی» اشاره میکند.
سوم: ناتمامی و شکست بیان. اینکه اپرا (و بنابراین فیلم) اکت سوم کامل ندارد، خودش به تم اصلی کمک میکند: شکست زبان در بیان امر مطلق. سکوتِ پایانی یا کمموسیقی بودنِ آن بخش، یک «پایان خوش» نمیسازد؛ بلکه زخم را باز میگذارد.
چرا فیلم موسی و هارون برای مخاطب امروز ارزش دیدن دارد؟
۱) چون فیلم موسی و هارون یک نمونه نادر از اقتباس اپرا به زبان سینما است که نه اپرا را ساده میکند و نه سینما را سطحی.
۲) چون درباره مسئلهای حرف میزند که امروز هم زنده است: «حقیقتِ پیچیده» وقتی وارد میدان سیاست، رسانه و جمعیت میشود چه بلایی سرش میآید؟
۳) چون از نظر فرمی، یک کلاس درس است: قاببندی، ریتم، نسبت صدا و تصویر، و استفاده از مکان تاریخی به عنوان معنا، همه در بالاترین سطح انجام میشود.
۴) چون فیلم موسی و هارون را میشود بارها دید و هر بار لایهای تازه کشف کرد؛ بهخصوص اگر پیشزمینهای از موسیقی شونبرگ یا علاقه به سینمای مدرن داشته باشید.
سختیهای فیلم موسی و هارون ؛ چه کسانی ممکن است دوستش نداشته باشند؟
واقعبینانه اگر نگاه کنیم، فیلم موسی و هارون برای همه ساخته نشده است. چند دلیل روشن دارد:
-
موسیقی شونبرگ (بهویژه فضای دوازدهصدایی و آوانگارد) برای بسیاری از مخاطبان آسانشنو نیست.
-
روایت به شکل اپرا پیش میرود؛ یعنی اگر با ساختار اپرا ارتباط نگیرید، احتمالاً درگیر نمیشوید.
-
فیلم عامدانه از تکنیکهای مرسوم «همذاتپنداری سریع» دوری میکند؛ بنابراین ممکن است سرد، دور و سخت به نظر برسد.
پس اگر هدف شما «سرگرمی شبانه» است، بهتر است سراغ گزینه دیگری بروید. اما اگر دنبال تجربهای متفاوت و جدی هستید، همین چالشها میتواند نقطه قوت باشد.
راهنمای تماشا؛ چطور با فیلم موسی و هارون بهتر ارتباط بگیریم؟
برای اینکه از فیلم موسی و هارون بیشترین بهره را ببرید، این چند پیشنهاد کمک میکند:
-
قبل از تماشا، یک خلاصه خیلی کوتاه از خط کلی داستان خروج و کشمکش موسی/هارون در روایتهای دینی داشته باشید (نه برای اینکه فیلم داستانگو شود، بلکه برای اینکه در اپرا گم نشوید).
-
فیلم موسی و هارون را با زیرنویس دقیق ببینید؛ چون متن (لیبرتوی شونبرگ) سنگین است و بخش بزرگی از معنا در واژههاست.
-
با این انتظار شروع کنید که «ریتم» مثل سینمای هالیوود نیست؛ گاهی باید به جای دنبال کردن حادثه، به کیفیت صدا، چیدمان جمعیت و معماری قاب توجه کنید.
-
اگر اهل موسیقی هستید، بعد از تماشا یک بار هم صرفاً به موسیقی/اجرا فکر کنید: اینکه چطور فیلم تلاش میکند با تصویر، به موسیقی پاسخ بدهد، نه اینکه آن را تزئین کند.
جایگاه فیلم موسی و هارون در کارنامه استراوب–اوییه و سینمای مدرن
ژان-ماری استراوب و دنیل اوییه در سینمای مدرن به عنوان فیلمسازانی شناخته میشوند که با نظم فرمی، وفاداری به متن/صدا و نگاه سیاسی-تاریخی، یک مسیر مستقل ساختهاند. در نوشتههای تحلیلی درباره استراوب، از او به عنوان فیلمسازی رادیکال و سختگیر یاد میشود که علیه جذابیتهای آسان و قواعد بازار میایستد.
فیلم موسی و هارون دقیقاً در همین خط قرار دارد: نه میخواهد «قصه مذهبی» را ساده کند، نه میخواهد موسیقی را پسزمینه کند. این اثر در بسیاری از معرفیها و بازنشرها به عنوان یکی از فیلمهای مهم این دو نفر مطرح شده و حتی در برخی نقلقولهای منتقدان، به عنوان یکی از یادگارهای سینمای مدرنیستی قرن بیستم توصیف شده است.
سؤالات متداول درباره فیلم موسی و هارون
آیا فیلم موسی و هارون همان داستانهای رایج سینمایی درباره حضرت موسی است؟
نه. فیلم موسی و هارون یک اقتباس از اپرای شونبرگ است و بیشتر روی جدال «مفهوم/تصویر» و زبان اپرا تکیه دارد تا روایت کلاسیک تاریخی.
فیلم موسی و هارون محصول چه سالی است؟
معمولاً به عنوان فیلمی از سال ۱۹۷۵ معرفی میشود، هرچند در برخی منابع تولیدی/انتشاری ممکن است اطلاعات نسخهای متفاوت دیده شود.
چرا پایان فیلم متفاوت است و حس ناتمام بودن دارد؟
چون اپرای اصلی شونبرگ ناتمام مانده و فیلم موسی و هارون نیز این ناتمامی را حفظ کرده است؛ اکت سوم به شکل خاصی (با مونولوگ و بدون موسیقی) ارائه میشود.
مدت زمان فیلم موسی و هارون چقدر است؟
در منابع مختلف ۱۰۵ یا ۱۰۷ دقیقه ذکر شده است (بسته به نسخه).
نقاط قوت و ضعف فیلم موسی و هارون
نقاط قوت (Strengths)
-
ایدهی مرکزی بسیار قدرتمند و چندلایه
-
تقابل «ایده/امر نامرئی» (موسی) با «تصویر/امر قابلفهم برای جمع» (هارون) یک موتور مفهومی عمیق میسازد که فقط مذهبی نیست؛ به سیاست، رسانه، تبلیغات و حتی بحران ارتباط در دنیای امروز هم وصل میشود.
-
-
پیوند کمنظیر موسیقی و سینما
-
فیلم صرفاً “موسیقی روی تصویر” نمیگذارد؛ بلکه تصویر را طوری میچیند که انگار پاسخِ موسیقی است. نتیجه این است که اگر مخاطب با اپرا و موسیقی مدرن کنار بیاید، تجربهای بهشدت یگانه و ماندگار میگیرد.
-
-
کارگردانی فرمال دقیق و «بیفریب»
-
قاببندیهای حسابشده، میزانسنهای کنترلشده و ریتم سنجیده باعث میشود فیلم موسی و هارون به جای احساسات سطحی، روی ساختار و معنا فشار بیاورد. این همان چیزی است که برای خیلیها «سرد» است، اما برای سینمای مدرن یک فضیلت مهم محسوب میشود.
-
-
استفادهی معنادار از فضا و جمعیت
-
صحنههای گروهی و حضور «جمعیت» فقط پسزمینه نیست؛ خودش تبدیل به شخصیت میشود: جماعتی که ایمان، هیجان، ترس و بیثباتیاش در حرکتها و آرایشها دیده میشود.
-
-
صداقت در ناتمامی و تبدیلِ آن به معنا
-
ناتمام بودن (یا حس ناتمامی) بهجای اینکه نقصِ پنهانشده باشد، به یکی از پیامهای فیلم تبدیل میشود: اینکه “بیانِ حقیقت مطلق” ممکن است از اساس شکست بخورد.
-
-
ارزش آموزشی/تحلیلی بالا
-
برای دانشجویان/علاقهمندان سینمای مدرن، فلسفه هنر، اقتباس از اپرا، و رابطهی صدا–تصویر، فیلم یک نمونهی مرجع است.
-
نقاط ضعف (Weaknesses)
-
دسترسیپذیری پایین برای مخاطب عام
-
فیلم موسی و هارون برای تماشاگر عادتکرده به روایت کلاسیک، تعلیق، تحول شخصیت و ریتم تند، میتواند سخت، کُند و حتی “غیرجذاب” باشد.
-
-
فاصلهی احساسی و کمبود همذاتپنداری رایج
-
سبک اجرا و میزانسنها عمداً از ملودرام و بازیگریِ احساسمحور فاصله میگیرند؛ در نتیجه ممکن است برخی مخاطبان با شخصیتها ارتباط عاطفی برقرار نکنند.
-
-
وابستگی زیاد به زیرنویس و تمرکز بالا
-
اگر زیرنویس خوب نباشد یا مخاطب حوصلهی دنبال کردن متن سنگین را نداشته باشد، بخش بزرگی از معنا از دست میرود.
-
-
موسیقی آوانگارد برای بسیاری “سختشنو” است
-
موسیقی شونبرگ (بهخصوص اگر مخاطب با موسیقی مدرن/دوازدهصدایی راحت نباشد) میتواند مانع لذت بردن شود و حس “پسزدگی” ایجاد کند.
-
-
ریتم یکنواخت برای برخی سلیقهها
-
فیلم موسی و هارون در جاهایی عامدانه روی یک الگوی ریتمیک/فرمی پافشاری میکند؛ این سماجتِ فرمال برای عدهای جذاب است، اما برای عدهای دیگر خستهکننده.
-
-
انتظار اشتباه از عنوان/موضوع
-
خیلیها با شنیدن فیلم موسی و هارون منتظر یک فیلم داستانی-تاریخی (شبیه آثار حماسی یا مذهبی رایج) هستند. اگر با این انتظار وارد شوند، احتمال ناامیدی زیاد است چون فیلم اساساً «اپرای سینماییِ مدرن» است نه روایت تاریخیِ سرگرمکننده.
-
جمعبندی؛ فیلم موسی و هارون را ببینیم یا نه؟
اگر از سینمای متعارف انتظار داستانگویی روان، لحظات احساسی مستقیم و ریتم تند دارید، فیلم موسی و هارون احتمالاً انتخاب راحتی نیست. اما اگر به سینمای مدرن، تجربههای فرمگرا، آثار موسیقایی جدی و فیلمهایی علاقه دارید که «سؤال» میسازند نه «پاسخ آماده»، این اثر میتواند یکی از مهمترین مواجهههای شما با سینمای اندیشهمحور باشد: فیلمی که با تکیه بر اپرای شونبرگ و نگاه سختگیرانه استراوب–اوییه، ما را با بحران همیشگی انسان روبهرو میکند—اینکه حقیقتِ بزرگ را چطور میشود به زبانِ مردم ترجمه کرد، بیآنکه آن را قربانی تصویر و نماد و قدرت کرد.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.